تاراج ایران با دسیسه ای به نام حجاب
مقدمه: حجاب، غارت و اعتراضات اجتماعی:
در این مقاله به موضوع مهم و بحثبرانگیز حجاب میپردازیم؛ مسئلهای که نه تنها در دوران جمهوری اسلامی، بلکه در دورههای پیشین، از جمله پهلوی اول، پهلوی دوم و حتی قاجار، یکی از محورهای اصلی مناقشههای اجتماعی و سیاسی بوده است.
این پرسش اساسی مطرح است که چرا پوشش زنان در ایران تا این حد به مسئلهای سیاسی بدل شده است؟
رضاشاه در جریان سیاست «کشف حجاب»، زنان را به کنار گذاشتن چادر و روسری مجبور کرد و اکنون در جمهوری اسلامی، بیش از چهار دهه است که جامعه با مسئلهی حجاب اجباری دستوپنجه نرم میکند.
نگاهی به تاریخ معاصر نشان میدهد که مسئله حجاب همواره بیش از آنکه صرفاً فرهنگی یا مذهبی باشد، ابزاری برای مدیریت افکار عمومی و انحراف توجه مردم از فساد و غارت منابع ملی بوده است. میلیاردها دلار از منابع ملی و ثروت عمومی ایران توسط مسئولان و وابستگان حکومتی به طرق مختلف اختلاس، زمینخواری و فساد سازمانیافته غارت شد؛ از پروندههای دهه ۷۰ گرفته تا اختلاسهای چند صد هزار میلیاردی دهههای اخیر.
در این میان، پرسش اصلی این است: آیا حجاب در طول تاریخ معاصر ایران به ابزاری برای کنترل اجتماعی و پوشاندن فساد اقتصادی و سیاسی تبدیل شده است؟ و فراتر از آن، آیا پشت این سیاستها اتاقهای فکر و نقشههایی از پیش طراحیشده وجود داشته است؟
جنبش مهسا امینی، که بیش از سه سال پیش آغاز شد، نمونهای آشکار از واکنش مردم به چنین سیاستهایی است. این جنبش نشان داد که مردم دیگر حاضر نیستند صرفاً سرگرم مسائل ظاهری شوند و فساد و غارت گسترده اقتصادی کشور را نادیده بگیرند. این موج اعتراضی، ادامه طبیعی مقاومت تاریخی مردم علیه محدودیتها و ابزارهای کنترل اجتماعی است و همزمان به نمایش جهانی فساد، غارت و ناکارآمدی ساختارهای حکومتی تبدیل شده است.
در این مقاله، قصد داریم نشان دهیم که چگونه مسئله حجاب و کنترل فرهنگی زنان در ایران همواره با غارت منابع ملی و سرکوب حقوق مردم گره خورده و جنبش مهسا امینی، با تأکید بر آزادی واقعی و عدالت اقتصادی، نقطه اوج این مقاومت تاریخی است.
پوشش و حجاب :
تفاوتها و پیشینه تاریخی:
پوشش به معنای عام، هر نوع لباسی است که بدن انسان را میپوشاند و در فرهنگها و جوامع مختلف با معیارهای متفاوت تعریف میشود. در مقابل، حجاب مفهومی عمیقتر و خاصتر دارد و در ادبیات دینی و فرهنگی به پوششی اشاره دارد که با حیا، وقار و احترام به کرامت انسانی همراه است. حجاب علاوه بر بعد فیزیکی، بعد معنوی و ارزشی نیز دارد و معمولاً با مفاهیمی چون پاکدامنی، احترام به کرامت انسانی و مرزبندی در روابط اجتماعی پیوند خورده است. به همین دلیل، در بسیاری از جوامع دینی، حجاب نهفقط یک مسئله ظاهری، بلکه نمادی از هویت و تعهد دینی و انسانی به شمار میرود.
مورخان اشاره میکنند که پوشش سر یا روسری در میان زنان با موقعیت اجتماعی بالاتر بیشتر رایج بوده است. تا پیش از قرن بیستم، عمدتاً کنیزان، روسپیان و رقصندگان از پوشش کمتری استفاده میکردند. ویل دورانت در کتاب تاریخ تمدن (جلد ۱) در مورد تمدن بینالنهرین مینویسد که با پیشرفت تمدن، لباسها بلندتر و پوشیدهتر شدند. همچنین نمونهای از حدود ۴۰۰۰ سال پیش از میلاد نشان میدهد زنی در بینالنهرین با یک تکه پارچه کوچک سر خود را پوشانده است (ولگسانگ).
رنسانس اروپایی قرن ۱۴ تا ۱۷ و تغییر نگرش نسبت به پوشش و تقدس:
همچنین ویل دورانت رنسانس اروپایی را نه صرفاً یک دوره زمانی، بلکه یک تفکر و شیوه زندگی میداند که در اروپا (۱۳۰۰–۱۵۰۰ میلادی) شکل گرفت. این جنبش به دلیل فشارهای حاکمیت غیرعقلانی کلیسا، با شعار بازگشت به میراث فرهنگی روم و یونان باستان ایجاد شد و ایدئولوژی آن مبتنی بر دنیامحوری و اومانیسم بود. در این جریان، اخلاقیات و الاهیات از زندگی بشر حذف شد و تفسیری جدید از کمال انسان ارائه گردید که صرفاً جسم انسان را تقدیس میکرد. در نتیجه، لذتمحوری، بهویژه لذات شهوانی، اساس سبک زندگی رنسانس شد و ارزش زن تا حد زیادی با میزان لذتبخشی او سنجیده میشد.
رنسانس اروپایی، که میتوان آن را «تقدسزدایی و حیازدایی» خواند که از ایتالیا و از طریق تصاویر خدایان و پیامبران آغاز شد. تصاویر خدایان یونانی مانند زئوس و همچنین پیامبران و شخصیتهای مقدس، از جمله حضرت آدم و حوا، عیسی، یحیی، داوود و حضرت مریم (علیه السلام)، با پوششهای کمتر یا نیمهبرهنه به تصویر کشیده شدند، در حالی که پیشتر پوشش عفیفانه نمادی از احترام و تقدس بود.
ژوزف کنت گوبینو، تاریخنگار فرانسوی، معتقد است که شکل حجاب در ایران بیش از آنکه مستند به اسلام باشد، ریشه در ایران پیش از اسلام دارد و بیانگر سنتها و هنجارهای فرهنگی ایرانیان است
تاریخ پوشش و حجاب از باستان تا کنون در ایران :
۱. دوران ایران باستان (قبل از اسلام):
◊مادها و هخامنشیان:
•مردان اغلب لباسهای بلند و پرچین با کمربند میپوشید.
•زنان در نقش برجستههای تختجمشید، پوششی بلند و گشاد دارند که موها و بدن را میپوشاند.
◊اشکانیان و ساسانیان:
•پوشاک مردان ساسانی شامل پیراهن، ارخالق، مانتو، شلوار، کلاه و کفش بوده که از تنوع و تزیینات بیشتری نسبت به پوشاک اشکانیان برخوردار بوده است.
•زنان لباسهایی بلند و پرزرقوبرق با روسریهای رنگین استفاده میکردند.
•پردهنشینی در طبقات اشرافی رایج شد، اما زنان عامه آزادی بیشتری داشتند.
•چادر بهعنوان پوشش بیرونی در دوره ساسانی شکل گرفت، بیشتر برای اشرافزادگان.
۲.پس از ورود اسلام به ایران:
•با ورود اسلام (قرن ۷ میلادی)، مفهوم حجاب شرعی وارد فرهنگ ایرانی شد.
•ایرانیان که پیش تر هم پوشش بلند داشتند با این تغییر سریعتر سازگار شدند.
•در دورههای نخست، تفاوت آشکاری بین لباس زن ایرانی و عربی بود؛ زنان ایرانی پوشش بومی خود را با عناصر اسلامی ترکیب کردند.
۳.دورههای تاریخی پس از اسلام:
◊صفویه (قرن ۱۶–۱۷):
•تشیع رسمی شد و رعایت حجاب بیشتر جنبهی مذهبی پیدا کرد.
•زنان از پوششهای تیرهتر و سادهتر استفاده میکردند.
◊قاجار (قرن ۱۹):
•استفاده از چادر سیاه و روبنده در میان زنان شهری گسترش یافت.
•درباریان و زنان اشراف لباسهای پرتزئین تر داشتند، اما بیرون از خانه عموماً از چادر استفاده میکردند.
•مردان با قبای بلند، شال کمر و کلاه نمدی شناخته میشدند.
•محمد شاه قاجار دستور داد که کلاه مردانه کوتاهتر شود.
◊پهلوی اول (رضاشاه):
•در سال ۱۳۱۴ «کشف حجاب» اجباری شد. زنان از پوشیدن چادر و روسری منع شدند.
•قانون یونیفورم اجباری که در سال ۱۳۰۷ و ۱۳۰۹ تصویب شد، مردان را ملزم به استفاده از کلاهی مانند کلاه شاپو یا کلاه پهلوی میکرد.
•مردان نیز از «پوشش اجباری خاصی» برخوردار بودند که در واقع «کلاه اجباری» بود.
•این سیاست با مقاومت شدید بخش بزرگی از جامعه روبهرو شد.
◊پهلوی دوم (محمدرضاشاه):
•حجاب اجباری نبود و زنان آزاد بودند با حجاب یا بیحجاب باشند.
•در شهرها تنوع زیادی در پوشش دیده میشد، از مینیژوپ و مانتو تا چادر و روسری.
۴.پس از انقلاب اسلامی (۱۳۵۷ تا امروز):
•از سال ۱۳۵۹ حجاب بهتدریج اجباری شد.
•چادر، روسری و مانتو بهعنوان پوشش رایج زنان شکل گرفت.
•مردان نیز ملزم به رعایت پوشش اسلامی شدند و باید از لباسهایی استفاده میکردند که ظاهر شرعی داشته باشد. این شامل پوشیدن شلوار بلند و پیراهن مناسب بود.
•در دهههای اخیر، مدلهای پوشش تغییر کرده: از چادر سنتی تا مانتوهای مدرن و شالهای رنگی.
•بحث حجاب در جامعه امروز ایران یکی از مهمترین مسائل اجتماعی، سیاسی و فرهنگی است.
از حجاب تا غارت ایران:
پوشش در ایران ریشهای تاریخی دارد و همیشه به عوامل مختلفی چون دین، فرهنگ، طبقه اجتماعی و سیاست وابسته بوده.حجاب در ایران همواره دستخوش تغییر و تحول بوده: از پوششهای سنتی و اشرافی در دوران باستان تا ورود آموزههای اسلامی و نهایتاً سیاستهای اجباری یا اختیاری در دوران معاصر.
در ایران، حکمرانان در دورههای مختلف موضوع حجاب و پوشش زنان را به ابزاری برای سیاستورزی و بازی با احساسات عمومی تبدیل کردهاند. مردمان این سرزمین، بهویژه پس از نفوذ اعراب در قرن هفتم، باورها و اعتقادات مذهبی را بهعنوان بخشی از سنت و میراث خود پذیرفتند و همین مسئله حساسیتهای عمیقی در جامعه ایجاد کرد. حاکمان با آگاهی از این حساسیتها، بارها از آن سوءاستفاده کردهاند؛ سوءاستفادهای که در بسیاری موارد نه تنها به تحمیل محدودیتهای اجتماعی منجر شد، بلکه کشور را از نظر اقتصادی و مرزبندیهای سیاسی نیز در معرض آسیب قرار داد.
آنچه کمتر بهطور آشکار بیان میشود و رسانههای رسمی نیز به ندرت به آن اشاره میکنند؛ این است که ایران، بهعنوان سرزمینی ثروتمند و استراتژیک، همواره هدف غارتگری قدرتهای خارجی بوده است. کشورهایی همچون انگلستان، روسیه، آمریکا، فرانسه، آلمان، سوئیس و دیگران با برنامهریزیهای بلندمدت و حتی چندصدساله، از شکافهای اعتقادی و حساسیتهای مذهبی در جامعه ایرانی بهرهبرداری کردهاند. آنها در حالی افکار عمومی را بر سر مسائلی چون حجاب و پوشش تحریک و مشغول میکردند که در پشت صحنه، به چپاول منابع، ثروت و استقلال ایران مشغول بودند.
مرحله نخست: دوره رضاخان:
کشف حجاب و سیاستهای فرهنگی:
رضاخان پهلوی پس از تاجگذاری در ۴ اردیبهشت ۱۳۰۵ که بعدها بهعنوان «بنیانگذار ایران مدرن» معرفی شد، یکی از جدیترین سیاستهای فرهنگی خود را با نام کشف حجاب به اجرا گذاشت. این اقدام در تاریخ رسمی پهلوی به «روز آزادی بانوان» معروف گردید. قانون کشف حجاب در ۱۷ دی ۱۳۱۴ به تصویب رسید و به موجب آن، استفاده از چادر، روبنده و روسری در مدارس، دانشگاهها و ادارات دولتی برای زنان ممنوع شد. از این پس، زنان ملزم به استفاده از کلاه و پالتو در محیطهای عمومی بودند.علت اجرای این سیاست در ظاهر، پیروی از الگوهای غربی، تأثیرپذیری از ترکیه و برخی کشورهای عربی پس از سفر رضاشاه به این مناطق و همچنین آشنایی با اندیشههای نوین از مسیر هند عنوان شده است. با این حال، برخی تحلیلها ریشه این تصمیم را به شبکههای جهانی صهیونیسم و محافل فراماسونری نسبت دادهاند که در صدد اجرای برنامههای فرهنگی خاص در ایران بودند.
رضا شاه و دستگاه تبلیغاتیاش با برجستهسازی آزادی زن بهعنوان ویترین مدرنیزاسیون، مراسمی همچون روز آزادی زن را با حضور زنان بیحجاب در دانشگاه تهران و دیگر محافل رسمی به تیتر نخست روزنامهها بدل کردند. در نتیجه، ظاهر زنان به سنگر تازهای برای هویتسازی حکومتی تبدیل شد و بخش بزرگی از فعالان اجتماعی و سیاسی، چه موافق و چه مخالف، ناخواسته تمام انرژی خود را بر این مسئله متمرکز کردند. گروهی با استقبال از شعار «مدرنیسازیون»، کشف حجاب را نخستین گام ازادی زن معرفی کردند، در حالی که جامعهی سنتی و مذهبی در شوک و واکنشی تند فرو رفت و فضای عمومی کشور بهشدت دوقطبی شد.این دوقطبیسازی، انرژی فکری و سیاسی جامعه را به جای مسائل بنیادینتر، صرف مناقشهی «حجاب یا بیحجابی» کرد.
در پس این غوغای ظاهری، پروژههای اصلی رضا شاه بیسروصدا پیش میرفت؛ در ادامه به آنها خواهیم پرداخت
غارت املاک و ثروتاندوزی:
یکی از ابعاد کمتر مورد توجه در تاریخنگاری دوره پهلوی اول، تصاحب گسترده املاک و داراییهای مردم توسط شخص رضاشاه است. رضاخان میرپنج، که در آغاز نه ملکی داشت و نه ثروت قابل توجهی، پس از کودتای سوم اسفند و رسیدن به مقام سردارسپه و سپس پادشاهی، به یکی از بزرگترین مالکان ایران و ثروتمندترین افراد جهان تبدیل شد.
در زمان استعفای او در ۲۵ شهریور ۱۳۲۰، که با هدایت محمدعلی فروغی به نفع پسرش صورت گرفت، رضاشاه مالک بهترین اراضی کشاورزی در مازندران، گیلان و سایر نقاط کشور شده بود.بر اساس برخی گزارشها، املاک تحت مالکیت رضا شاه م، بین چهار تا شش هزار سند برآورد شده است. علاوه بر این، رضا شاه سپردههای نقدی قابلتوجهی در بانکهای خارجی؛ کشورهایی چون انگلستان، آمریکا و آلمان داشت که بنا بر گزارشهای مختلف، مبالغ آن بهصورت متفاوت برآورد شده است.»
شیوه تصاحب املاک:
روش رضاشاه برای تملک املاک عمدتاً از طریق وزارت دارایی و سازوکارهای قانونی ظاهری انجام میگرفت. بدین صورت که وزارت دارایی به مالکان اخطار میداد که حضور آنان در منطقهای خاص مجاز نیست و باید ملک خود را به فردی که کمیسیون دولتی تعیین میکند بفروشند. در صورت امتناع، وزارت دارایی مستقیماً وارد عمل شده و ملک را تصرف میکرد و قبالهها به نام رضا پهلوی ثبت میشد.
این روند، عملاً بسیاری از مالکان محلی و کشاورزان را از حق مالکیت محروم کرد و منابع غنی کشور را در اختیار شخص شاه قرار داد.
«خیانت» در دوره رضاشاه:
۱. قرارداد نفتی ۱۹۳۳ و انتقاد از واگذاری طولانیمدت امتیازها:
•منتقدان میگویند قرارداد نفتی ۱۹۳۳ (تجدید امتیاز دارسی) منافع ایران را تضعیف کرد؛ چرا که مدت امتیاز طولانی شد و برخی بندهای قرارداد به نفع شرکت نفت انگلیسی درآمد.
•این قرارداد بهعنوان ریشهٔ نارضایتیهای ملی نسبت به حوزهٔ نفت و اختلافات بعدی تلقی میشود.
۲. روابط خارجی و نزدیکی به بیگانگان در مقاطع حساس:
•برخی منتقدان معتقدند تلاشهای رضا شاه برای تماس با آلمان در دهه ۱۹۳۰/۴۰ به اعتماد متفقین لطمه زد و زمینهساز اشغال ایران توسط انگلیس و شوروی و در نهایت برکناری او شد.
•در مقابل، مورخان میگویند رضا شاه تلاش میکرد بین قدرتهای بزرگ توازن برقرار کرده و در عین حال استقلال و مدرنسازی ایران را حفظ کند.
•در برابر این روایت که رضا شاه را مدافع استقلال و برقراری توازن میان قدرتهای بزرگ معرفی میکند، خاطرات و گزارشهای مقامات انگلیسی و خارجی تصویر دیگری ارائه میدهند؛ آنها او را سیاستمداری توصیف کردهاند که بیش از هر چیز، دستورات قدرتهای بزرگتر را اجرا میکرد تا جایگاه شخصی و سلطنت خود را در ایران حفظ کند
۳. تصمیمات داخلی و کنار گذاشتن نهادهای سنتی:
•منتقدان داخلی اقدامات تمرکزگرایانه و سرکوب مقاومتهای محلی، تغییر سیاستهای اجتماعی و مدرنسازی اجباری را به «خروج از منافع ملی» تعبیر کردهاند.
•برخی از پژوهشگران این اقدامات را بخشی از پروژهٔ مدرنسازی دولت مرکزی میدانند و نه لزوماً خیانت به کشور.
۴.واگذاری بخشهایی از مرزهای ایران در قراردادها و عهدنامهها:
•ر قرارداد مرزی ۱۳۱۰ با ترکیه، بخشی از خاک ایران شامل باریکهی قرهسو و دامنههای کوه آرارات کوچک به ترکیه واگذار شد.در شمالغرب، مناطقی چون مغان، نمین، باغچهسرا، یدیاولر، دیمان و تازهکند عملاً در اشغال شوروی باقی ماند و دولت رضاشاه اقدامی برای بازپسگیری آنها نکرد.
•در شرق نیز از بازپسگیری برخی نواحی مورد اختلاف با افغانستان (مانند فیروزه) صرفنظر شد.
•این واگذاریها و چشمپوشیها، در کنار قراردادهای اقتصادی، از سوی منتقدان بهعنوان ضربهای به تمامیت ارضی ایران و نشانهای از وابستگی رضاشاه به قدرتهای خارجی قلمداد میشوند
۵. اتهامات متفرقه و روایتهای سیاسی-تبلیغاتی:
پس از ۱۹۴۱ و در دورههای بعدی، روایتهایی مطرح شد که رضا شاه را وابسته به قدرتهای خارجی یا «خیانتکار» معرفی میکردند
بسیاری از این روایتها ترکیبی از نقد سیاسی و تحلیل تاریخیاند و نیاز به بررسی سند و شواهد دارد.
مرحله دوم: دوره محمدرضا شاه (شهریور ۱۳۲۰ تا بهمن ۱۳۵۷):
با روی کار آمدن محمدرضا پهلوی در شهریور ۱۳۲۰، سیاست کشف حجاب اجباری که در دوران پدرش اجرا میشد، لغو گردید و حجاب به انتخاب فردی زنان واگذار شد. این تغییر، آغازگر دورهای تازه در مواجهه حکومت با مسئله زنان بود.
در همین چارچوب، نهادهایی همچون سازمان زنان ایران شکل گرفت که نقشی فعال در حوزه حقوق و فعالیتهای اجتماعی زنان ایفا میکرد. نقطه عطف این روند، تصویب قانون حمایت خانواده ۱۳۵۴ بود که اصلاحات مهمی در حقوق زنان، بهویژه در زمینه ازدواج، طلاق و حضانت فرزندان به همراه داشت.
از دیگر تحولات شاخص این دوره، گسترش مشارکت سیاسی زنان بود. در سال ۱۳۴۱ برای نخستین بار، زنان ایران توانستند پای صندوقهای رأی بروند و در همهپرسی انقلاب سفید شرکت کنند؛ رخدادی که جایگاه تازهای را برای آنان در تاریخ معاصر کشور رقم زد.
در واپسین سالهای حکومت پهلوی، حضور زنان در عرصههای مختلف اجتماعی و مدیریتی چشمگیر شده بود:
•بیش از ۱۵۰۰ زن در سمتهای مدیریتی ارشد در سطح ملی فعالیت میکردند.
•۲۲ زن به مجلس شورای ملی راه یافتند.
•۵ زن بهعنوان شهردار منصوب شدند.
•حدود ۳۳ درصد از مشاغل حوزه آموزش عالی در اختیار زنان قرار داشت.
این آمار و ارقام نشاندهنده تلاش حکومت پهلوی دوم برای مدرنسازی نقش زنان و افزایش مشارکت آنان در عرصههای اجتماعی و سیاسی بود؛ هرچند این سیاستها نیز، همچون بسیاری از اصلاحات دیگر، با مخالفتهای گسترده از سوی نیروهای مذهبی و سنتی مواجه شد و در نهایت، در آستانه انقلاب ۱۳۵۷ به یکی از نقاط مناقشهبرانگیز بدل گردید.
آنچه باید مورد توجه قرار گیرد این است که دوران حکومت محمدرضا شاه همزمان بود با آغاز موج دوم فمینیسم در آمریکا و اروپا، و بدینترتیب آزادیها و حقوقی که به زنان ایرانی داده شد، چهرهای تازه از ایران در عرصهی بینالمللی ترسیم کرد؛ چهرهای پیشرو که بهعنوان الگویی نو در سطح جهانی تبلیغ میشد. اما این همزمانی و احساس پیشگامی، بار دیگر همان تجربهی دوران پدر را تکرار کرد: ذهن جامعه و نیروهای مدنی بهجای تمرکز بر استبداد سیاسی، فساد ساختاری و بحرانهای اقتصادی، عمدتاً معطوف به مشارکت و حضور نمادین زنان گردید.
خیانتها و خطاهای محمدرضا شاه (از نگاه منتقدان)
۱. کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲: سقوط دولت ملی دکتر مصدق با حمایت آمریکا و انگلیس و بازگشت شاه به سلطنت مطلقه.
•قرارداد کنسرسیوم ۱۹۵۴: بازگرداندن امتیاز نفت به شرکتهای خارجی و کاهش سهم واقعی ایران.
۲.وابستگی به غرب: اتکا به آمریکا و انگلیس در تصمیمگیریهای کلان سیاسی و از دست دادن بخشی از استقلال کشور.
۳. محدودیت آزادی بیان: سانسور مطبوعات، توقیف کتابها و کنترل رسانهها.
• بیتوجهی به نقش مذهب: تبعید و فشار بر علما و سرکوب اعتراضات مذهبی، از جمله قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ به دستور اسدالله علم و با اعلام حکومت نظامی.
• تشکیل ساواک: ایجاد دستگاه امنیتی برای سرکوب مخالفان و کنترل مطبوعات و احزاب.
• نظام تکحزبی: انحلال احزاب مستقل و تأسیس حزب رستاخیز (۱۳۵۴) که عضویت در آن اجباری شد.
• اعدام و تبعید منتقدان حکومت.
• اعمال حکومت نظامی در اعتراضات گسترده (مانند ۱۵ خرداد) و برخورد خشن با معترضان.
• غربگرایی افراطی: الگوبرداری سطحی از غرب و نادیده گرفتن هویت فرهنگی و سنتی بخش بزرگی از جامعه.
۴. اسراف ثروت ملی: هزینههای گزاف جشنهای ۲۵۰۰ ساله و خرید تسلیحات سنگین در حالی که بخش بزرگی از جامعه در فقر بود.
• فساد دربار: نقش مستقیم خانواده سلطنتی و نزدیکان شاه در اقتصاد و رانتهای کلان.
• تعمیق شکاف طبقاتی: رشد اقتصادی نامتوازن که فاصلهی فقیر و غنی را بیشتر کرد.
مرحله سوم: جمهوری اسلامی و انقلاب ۱۳۵۷ (از زمستان ۱۳۵۷ تا ۱۴۰۴):
الف) وقوع انقلاب ۱۳۵۷:
انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ به رهبری روحالله خمینی شکل گرفت؛ فردی که از اوایل دهه ۱۳۴۰ به مخالفت با حکومت پهلوی پرداخته بود. وی در سال ۱۳۴۳ به عراق تبعید شد و از آنجا طی ۱۴ سال فعالیت خود، توانست طیفی گسترده از گروههای سیاسی؛ از لیبرالها و سکولارها گرفته تا جریانهای رادیکال چپ و اسلامی را موقتاً در کنار هم نگاه دارد. گروههایی چون چریکهای فدایی خلق، حزب توده، سازمان مجاهدین خلق، نهضت آزادی ایران، جبهه ملی، جمعیت مؤتلفه اسلامی و حتی سازمانهای دانشجویی خارج از کشور، هر یک در فرآیند انقلاب نقشی ایفا کردند.
با این حال، پس از پیروزی انقلاب، بسیاری از این گروهها بهسرعت سرکوب شدند؛ یا از طریق اعدام، ترور، قتلهای زنجیرهای و حتی در جریان جنگ ایران و عراق حذف گردیدند. بدین ترتیب، نظام تازهتأسیس توانست اپوزیسیونهای قدرتمند و نخبهمحور را کنار بزند و هژمونی خود را تثبیت کند.
زمینههای فکری این انقلاب متنوع بود:
•ایده غربزدگی جلال آل احمد که فرهنگ غرب را «طاعون» میدانست.
•اسلام انقلابی علی شریعتی که آن را سلاحی علیه استعمار و سرمایهداری معرفی میکرد.
•تبیینهای مرتضی مطهری از اسلام شیعی.
•ترکیبی از نارضایتیهای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و مذهبی؛ از جمله فساد و استبداد رژیم پهلوی، وابستگی به غرب و تضاد با ارزشهای دینی در نهایت منجر به وقوع انقلابی شد که یک نظام پادشاهی مشروطه را با یک تئوکراسی مبتنی بر ولایت فقیه جایگزین کرد.
ب) حجاب در جمهوری اسلامی:
یکی از نخستین تغییرات اجتماعی پس از انقلاب، موضوع حجاب اجباری بود. در ۱۷ اسفند ۱۳۵۷، اعتراضات گستردهای علیه اجبار در پوشش برگزار شد. با وجود مخالفتهایی حتی از سوی روحانیونی چون سید محمود طالقانی و فضلالله محلاتی، که اجبار در حجاب را رد میکردند، بهتدریج سیاستهای رسمی نظام در جهت اجباریسازی پیش رفت. در نهایت، در سال ۱۳۶۲ قانون مجازات اسلامی تصویب شد که طبق ماده ۱۰۲ آن، زنان بدون رعایت حجاب در انظار عمومی به ۷۲ ضربه شلاق محکوم میشدند. از سال ۱۳۶۳ به بعد، اجرای این قانون رسمیت کامل یافت. در فضای اجتماعی نیز فشارها شدت گرفت؛ تا جایی که برخی رسانههای خارجی در اوایل دهه ۱۳۶۰ گزارشهایی درباره تهدید زنان بیحجاب و حتی شعارهای خشونتبار منتشر کردند. نمونه آن، مجلهای استرالیایی که در سال ۱۳۶۱ از شعار «مرگ بر بیحجاب» و تهدید به اسیدپاشی علیه زنان گزارش داد؛ پدیدهای که بعدها در مواردی چون اسیدپاشیهای اصفهان در سال ۱۳۹۳ به شکلی تلخ تکرار شد.
ج) جنبشهای اعتراضی علیه حجاب اجباری:
هرچند پس از تثبیت جمهوری اسلامی، موضوع حجاب اجباری برای مدتی کمرنگتر شد، اما اعتراضات به شکلهای مختلف ادامه یافت.
در سال ۱۳۸۵، در کمپین «یک میلیون امضا»، مسئله حجاب بهطور مستقیم محوریت نداشت، اما زمینهساز مطالبه حقوق زنان بود.
نخستین کارزار آشکار با شعار «نه به حجاب اجباری» در سال ۱۳۹۲ شکل گرفت. زنان در این حرکت تصاویری از زندگی روزمره خود بدون حجاب را منتشر میکردند.
در سال ۱۳۹۶، جنبش دختران خیابان انقلاب بهطور علنی علیه حجاب اجباری شکل گرفت.
نقطه عطف این روند در سال ۱۴۰۱ با واقعه مهسا امینی بود که مرگ او در بازداشت گشت ارشاد، اعتراضات گستردهای را رقم زد و مبارزه علیه حجاب اجباری را وارد مرحلهای تازه، عمومی و جهانی کرد.
پیوند حجاب با غارت در جمهوری اسلامی:
از ابتدای جمهوری اسلامی، مسئلهی حجاب اجباری بهعنوان یک ابزار سیاسی و اجتماعی استفاده شد؛ نه فقط برای کنترل زنان، بلکه برای مشغول کردن ذهن مردم و انحراف افکار عمومی. درحالیکه رسانهها و نهادهای حکومتی، دائماً بحث “بدحجابی” و “مبارزه با بیحجابی” را برجسته میکردند، در پشت پرده یکی از گستردهترین و بیسابقهترین غارتهای اقتصادی تاریخ ایران رقم خورد. تمرکز شدید بر حجاب بهگونهای بود که مردم درگیر محدودیتهای پوششی، گشت ارشاد، بازداشت و مجازاتهای اجتماعی میشدند؛ اما همزمان، میلیاردها دلار از منابع ملی و ثروت عمومی توسط مسئولان و وابستگان حکومتی اختلاس، زمینخواری و رانتخواری شد.
نمونههای بارز این غارتها در چند دهه اخیر به شکل زیر است:
•سال ۱۳۷۱: ماجرای اختلاس ۱۲۳ میلیارد تومانی توسط رفیقدوست و خداداد از بانک صادرات.
•سال ۱۳۸۱: اختلاس ۴ میلیارد تومانی توسط شهرام جزایری.
•سال ۱۳۹۰: پرونده بزرگ ۳ هزار میلیارد تومانی مهآفرید خسروی و خاوری.
•سال ۱۳۹۲: رسوایی پدیده شاندیز (۹۴ هزار میلیارد تومان) و بابک زنجانی (۱۸ هزار میلیارد تومان).
•سال ۱۳۹۳ تا ۱۳۹۵: فسادهای کلان در بنیاد شهید، بیمه ایران، دکل نفتی گمشده و بانک سرمایه.
•سال ۱۳۹۷: اختلاس ۹۰ هزار میلیاردی پتروشیمی.
•سال ۱۳۹۹: پرونده اکبر طبری و مافیای خودرو (۵۰ هزار میلیارد تومان).
•سال ۱۴۰۱ و ۱۴۰۲: رسواییهای فولاد مبارکه (۹۲ هزار میلیارد تومان) و چای دبش (۱۴۰ هزار میلیارد تومان).
این موارد تنها بخشی از غارتهای آشکارشدهاند؛ درحالیکه پروندههای پنهان و تسویهشده پشت درهای بسته احتمالاً ارقام بزرگتری را شامل میشوند. بنابراین، همانطور که در دورههای پیشین تاریخ (از رضاشاه تا محمدرضا شاه) پوشش زنان بخشی از پروژههای حکومتی برای مدیریت اجتماعی و کنترل فرهنگی بود، در جمهوری اسلامی نیز “حجاب اجباری” بهعنوان ابزار انحراف افکار عمومی عمل کرد؛ ابزاری برای اینکه مردم به جای تمرکز بر فساد اقتصادی و غارت منابع کشور، درگیر مسائل ظاهری و ظاهراً “مقدس” شوند. به بیان دیگر، حجاب اجباری نه تنها پوششی بر سر زنان، بلکه پوششی بر روی فساد، غارت و بحرانهای مالی جمهوری اسلامی بود.
جنبش مهسا امینی؛ سه سال مقاومت و خواستههای واقعی مردم:
سه سال از قتل حکومتی مهسا امینی میگذرد؛ سه سالی پر از درد، رنج و سرکوب. صدها جوان ایرانی بازداشت و با پروندهسازی اعدام شدند، بسیاری چشمهایشان را از دست دادند و هزاران نفر مجبور به ترک ایران شدند. اکثریت معترضانی که در خیابانها حاضر شدند، نه شخصیت سیاسی داشتند و نه سواد سیاسی؛ تنها انگیزهشان گرفتن حقوقی بود که ۴۷ سال حکومت جمهوری اسلامی از آنان دریغ کرده بود.
این موج عظیم اعتراضی توانست مردم را از هر قشر و قومیتی همدل کند و یکصدا شعار «زن، زندگی، آزادی» سر دهند. اما به مرور، سیاستبازان داخلی و خارجی این جنبش را از مسیر اصلی خود منحرف کردند؛ از آزادی و حق مردم برای تعیین سرنوشت، به موضوعی محدود و نمایشی درباره پوشش زنان تقلیل یافت. امروز در رسانهها و سخنان سیاستمداران، غالباً تنها از «حجاب زنان ایرانی» صحبت میشود، نه از آزادی واقعی، حق مشارکت در تصمیمگیریهای کلان و مدیریت ثروت ملی.
حتی اصلاحطلبان داخلی نیز با دادن آزادیهای ظاهری و جلب توجه مجامع بینالمللی، به تحکیم حکومت دچار تضعیف سیاسی و اقتصادی کمک کردند. نتیجه این بود که جنبش تصویری به جهان ارائه کرد که گویا مردم ایران تنها برای آزادی پوشش مبارزه میکنند، در حالی که اعدامها ادامه یافت، تورم افزایش یافت و مذاکرات پشت درهای بسته برجام بدون سهم مردم پیش رفت.
در این مدت، کشور شاهد جنگهای مخرب و فشارهای بینالمللی بود؛ دلار از مرز ۱۰۰ هزار تومان گذشت و سفره مردم کوچکتر شد. در عین حال، بنیادها و گروههای مختلفی برای حمایت از جنبش مهسا امینی شکل گرفتند، هر یک در تلاش برای سهمی در دوران گذار از جمهوری اسلامی.
با این حال، خواسته اصلی مردم روشن است: آزادی بیان، آزادی سیاسی و مشارکت واقعی در سرنوشت کشور و مدیریت ثروت ملی. ایران با منابع طبیعی غنی، از نظر دارایی خالص در جایگاه پنجم جهان قرار دارد، اما درآمد سرانه بسیار پایین است و مردم از سهم واقعی خود محروم ماندهاند.
جنبش مهسا امینی تنها محدود به آزادی پوشش نیست؛ بلکه به دنبال یک رنسانس فکری و اجتماعی است که قوانین و افکار گذشته را بازتعریف کند. مردم ایران میخواهند سهم واقعی خود از ثروت ملی و منابع کشور را داشته باشند و دیگر هیچ نظام تکحزبی یا آقا بالاسری را نپذیرند.
مجامع بینالمللی باید صدای مردم ایران را بازتاب دهند؛ صدایی که خواستار مشارکت واقعی، پایان دادن به غارت منابع و آبادانی کشور است. ادامه مسیر جوانان و نوجوانانی که شعار «زن، زندگی، آزادی» سر دادند، نشان میدهد که این خواسته، فقط یک شعار نبود، بلکه اراده ملتی برای ساختن ایران آزاد، آباد و سربلند است.
نتیجهگیری
تحلیل تاریخ معاصر ایران نشان میدهد که غارتگری و تاراج منابع ملی همواره با اهرمهای اجتماعی و فرهنگی، از جمله حجاب، کنترل زنان و محدودیت آزادیهای فردی، همراه بوده است. این فرآیند را میتوان در سه دوره تاریخی اصلی بررسی کرد: دوره پهلوی اول و دوم، انقلاب ۵۷ و جمهوری اسلامی.
ایران، با وجود فرهنگ غنی، عشق و عرفان و منابع طبیعی فراوان، همواره هدف غارت کلان توسط حاکمان و عوامل وابسته به قدرتهای داخلی و خارجی بوده است. در دوره پهلوی، کنترل مرزها و سرکوب اجتماعی به بهانه مدرنسازی و کشف حجاب، پوششی برای ناکارآمدی مدیریت و تسلط بر ثروتهای کشور بود. در انقلاب ۵۷، خروج شاه و خاندانش همراه با انتقال عمده ثروت ملی به خارج، نشان داد که حتی تغییر حکومت نیز نتوانست جلوی تاراج منابع کشور را بگیرد.
در جمهوری اسلامی، مسئله حجاب اجباری به ابزار انحراف افکار عمومی و کنترل جامعه تبدیل شد. همزمان با تمرکز رسانهها و سیاستمداران بر محدودیتهای پوشش، ثروت ملی به روشهای گستردهای از جمله اختلاس، زمینخواری و پولشویی توسط افراد و شرکتهای مرتبط با حکومت غارت شد؛ نمونه بارز آن پروندههای پدیده شاندیز و بابک زنجانی در سال ۱۳۹۲ است که بخش بزرگی از بودجه کشور را به تاراج بردند. این روند نشان داد که تمرکز صرف بر حجاب، مردم را از فساد اقتصادی و سیاسی سیستم منحرف کرده است.
در پرتو این تاریخ، مانیفست رنسانس ایران آزاد بر یک اصل حیاتی تأکید دارد:
رنسانس ایران آزاد – اصل ۲: جدایی هرگونه ایدئولوژی از سیاست و اداره مملکت
هیچگونه ایدئولوژی نباید در سیاست و اداره مملکت نقشی داشته باشد (اعم از مذهبی، ماتریالیستی و…)؛ ایدئولوژی موضوعی کاملاً فردی است که قابلیت تعمیم به عام را ندارد. در نتیجه، نمیتواند یک ملت با ایدههای مختلف را پوشش دهد. تحمیل یک ایدئولوژی در سیاست و اداره امور مملکت، همیشه در طول تاریخ منجر به ایجاد دیکتاتوری و توسل به زور علیه ملت گردیده و در سایه آن، همواره هر نوع ظلم و جنایتی توجیه شده است.
متن اصلی آن را میتوانید در سایت mataheri.com مشاهده فرمایید.
در نهایت، خواستهی مردم ایران فراتر از آزادی ظاهری پوشش است؛ هدف واقعی، آزادی حقیقی، مشارکت در تصمیمگیریهای کلان، مدیریت منابع و ثروت ملی و ساختن جامعهای عادلانه و آزاد است. این مسیر، ادامه طبیعی مبارزه تاریخی مردم برای حفظ حاکمیت ملی، عدالت اجتماعی و آزادی فردی است.
No reviews available for this report.